داود بن علينقى وزير وظايف

60

سفرنامه ميرزا داوود وزير وظايف ( فارسى )

[ با ] سدّى « 1 » از سنگ از دو طرف وصل به كوه بسته‌اند ، در وسط دربندى به قدر چهل پنجاه ذرع گذاشته‌اند ، در يك طرف آن مناره‌اى مانند ميلى ساخته‌اند كه شب چراغ روشن مىكنند ، كشتى از آنجا داخل شده مىآيد نزديك به وسط شهر ، به پلى وصل مىشود ، خيلى پل طولانى است ، به اين طويل پل نديده بودم ، در اين جا راه آهن هم هست كه به « سِواستُپُل » « 2 » و « عدسه » و شهرهاى ديگر و به « بادكوبه » مىرود . صبح بود ، دكاكين بسته بود ، كشتى سه ساعت توقف كرد ، و قدر كمى در شهر راه رفته ، قدرى نان و حلواى آردى خوبى و يك تعليمى « 3 » خريده ، مراجعت به كشتى كردم ، اين شهر تمام دور اين درّه است ، كه تقريباً سه فرسخ مىشود ، همه جا كنار درّه‌ها را ساخته‌اند ، پل‌هاى خيلى معتبر براى راه آهن ساخته‌اند كه بعضى را ديدم ، بعد از سه ساعت كه بار بسيارى داد و گرفت و خوك كشتهء بسيار و مرغابى بسيار برداشت ، از همان درّه به راه افتاده ، از دربند مذكور مراجعت كرده ، داخل حومهء دريا شديم ، باز باد حركت كرده ، و كشتى منقلب شد ، خيلى احوال حقير منقلب شد ، يك مرتبه هم قى كردم ، شب را نه خواب و نه بيدار گذرانيدم ، پاكى و نجسى را چه عرض كنم ، ان شاء اللَّه بعد از مراجعت به « خراسان » ، تحصيل طهارت خواهم كرد ، ان شاء اللَّه ، و نماز صحيح طاهرالصحّه خواهم خواند . بندر بالتيك صبحى اول اذان صبح رسيديم به بندر « بالتيك » ، يا « بالطه » ، هر دو قسم گفته شد ، شهرى است قشنگ و خوشگل ، هميشه محل سياحت « اعليحضرت امپراطور » است ، دامنهء درهء خيلى وسيع به شكل خوش ، بزرگ شهرى خيلى معتبر بنا شده ، عمارت‌هاى بالاى هم تا قلهء كوه ، خيابان‌ها [ را ] به وضعى ساخته‌اند كه تا سر كوه درشكه مىرود ، در فراز كوه عماراتى خيلى مرتفع و مقبول ديده مىشد ، جايى است كه از آنجا آب با لولهء

--> ( 1 ) - در متن سدّه‌اى است . ( 2 ) - Sevastopol ( 3 ) - تسمه‌اى كه بر سر لجام اسب مىبندند ، عصاى سبكى كه در دست مىگيرند .